أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
13
تجارب الأمم ( فارسى )
سرگيجه شوى ، و اگر خواستى دست نگهدارى ، خود دانى » . [ 1 ] [ غنوى ] گفت : سپس [ ابو سعيد بن بهرام ] ابزار سفر مرا آماده كرده ، مرا با دو تن از يارانش به سوى كوفه گسيل داشت ، و من از آنجا بپايتخت آمدم و به پيشگاه معتضد رفتم ، او از تندرستى من در شگفت ماند و گزارش گسترده خواست ، گفتم : همه را در پنهان به تو خواهم گفت . او بيشتر خواهان شد و با من تنها مىنشستيم و من گزارش ميدادم و او چنان خشمگين ميشد كه پيش خود مىگفتم ، شايد خود با سپاهى ، به جنگ قرمطى برود . ولى چون بيرون آمدم ، يك سخن ديگر نيز دربارهء آن بر زبان نياورد . [ 2 ] نيز در اين سال به سلطان خبر رسيد كه محمد بن زيد علوى كشته شد . گزارش آن : چون گزارش دستگيرى عمرو بن ليث [ صفارى ] به دست اسماعيل بن احمد [ سامانى ] به گوش محمد بن زيد علوى رسيد * ، در انديشهء دست اندازى بر خراسان شد زيرا گمان نمود كه اسماعيل [ سامانى ] از مرز خود نخواهد گذشت و پس از دستگير شدن كار گزار سلطان در آنجا [ عمرو ليث ] كسى نيست كه جلو او را بگيرد ، پس با سپاهى انبوه به سوى خراسان آمد . چون به گرگان استوار شد [ اسماعيل سامانى ] در نامهاى از وى خواهش كرد تا به طبرستان بازگردد و گرگان را رها كند چون محمد بن زيد نپذيرفت ، اسماعيل [ سامانى ] محمد بن هارون را كه از دوستان رافع بود ، با سپاهى گران به سوى او فرستاد . اين دو ، بيرون دروازهء گرگان روبرو شده سخت جنگيدند ، تا سپاه محمد بن هارون گريختند ولى خود او بازگشت و
--> [ ( 1 - ) ] M : پايان پيام ابو سعيد قرمطى براى معتضد خليفه به زبان غنوى ، بنابر نقل هاشمى . ابن اثير گويد : نامهء قرمطى سربسته بود و چون معتضد آن را بگشود ، آن را خالى و سفيد يافت . معتضد گفت : اين بدان معنى است كه : تو با لشكر بسيار رفتى و تنها بازگشتى ! ! [ ( 2 - ) ] M : پايان سخنان هاشمى محمد بن عبد الواحد دادرس . ياد آور شوم كه هر چند معتضد به پيام قرمطى پاسخ نداد ولى پسرش مقتدر به او نامه نوشت ( خ 5 : 101 ) .